تبليغاتX
سخن‌گاه كاشمري‌ها

 

 

سخن‌گاه كاشمري‌ها



میلاد فرخنده‌ی سيده‌ي دو عالم و الگوي بي‌بديل زنان تا هميشه‌ي تاريخ ـ حضرت صديقه‌ي كبري فاطمه‌ي زهرا(س) ـ و تقارن آن با ولادت با سعادت فرزند پاک سرشت و پاک زیست و نامیرای حضرتش  ـ امام روح الله(ره) ـ و روز زن و هفته‌ي مادر به همه‌ي شما به‌ويژه بانوان و مادران مكرمه تبريك و تهنيت باد.

   به دوستان عزيزم توصيه مي‌كنم با خريد يك هديه در اين روز فرخنده، خود را به مدت يك‌سال بيمه‌‌ بدنه و اعصاب كنيد! 





زيباتر از عشق چيزي نديده‌ام و...

   به خاطر عشق است كه فداكاري مي كنم. به خاطر عشق است كه به دنيا با بي اعتنائي مي نگرم و ابعاد ديگري را مي يابم. به خاطر عشق است كه دنيا را زيبا مي بينم و زيبائي را مي پرستم. به خاطر عشق است كه خدا را حس مي كنم، او را مي پرستم و حيات و هستي خود را تقديمش ميكنم.عشق هدف حيات و محرك زندگي من است. زيباتر از عشق چيزي نديده ام و بالاتر از عشق چيزي نخواسته ام.

بيست و هفتيمين سال‌گرد شهادت دكتر مصطفي چمران تبريك و تسليت باد

))))))))))))))))))))))))((((((((((((((((((((((

خدایا تو به من چگونه زیستن را بیامرز، چگونه مردن را خود خواهم آموخت.

سی‌امین سال‌گرد فقدان روانشاد دكتر شريعتي بر روشن‌فكران دين‌مدار تسليت و تعزيت باد

نوشتن و سخن گفتن از يك شخصيتي كه پيرامون وي، آراي ضدّ و نقيضي درانداخته مي‌شود و مخالفان و موافقاني به صف مي‌ايستند و صف‌ها مي‌شكنند، به گونه‌اي كه هواخواهان سينه چاك مي‌كنند و بدخواهان مي‌شكافندش، بسي دشوار است. همين سخنان ضد و نقيض پيرامون يك شخصيت، اگر از هيچ نكته‌اي حكايت نكند در عالم ‌انديشه، از تو در تويي و لايه لايه بودن و در يك كلام از بزرگي يك شخصيت حكايت دارد؛ ‌انديشمندي كه درونش، شعله ور، برونش برافروخته بود. هم دل‌هاي غمزده اي را سوخته بود، هم دل دردمند خويش را. لذت جان را در خراب‌آباد ‌انديشه‌هاي دنياي مدرنيته و ورود جامعه‌شناسي به يكي از لطيفترين حوزه‌هاي اعطايي آسمانيان به زمينيان ـ دين ـ مي‌ديد و بي‌صحبت جانانه، هيچ خوشي را تذوق نمي‌كرد. وقتي راه‌‌ها، بسته بود و طمع‌ها گسسته، او آمد و از آسمان‌ها، راه‌‌ها را برگشود.

     او يك كرشمه از اهل بيت را به صد جفاي ناپرهيزگاران ترجيح داد و با تلخكامي و خونخوري پذيرفت كه در ايران آن دوران، متهم به بهايي و وهابي و سني افراطي شود و در عربستان آن دوران، اتهام شيعه افراطي و شيفته پر احساس و بي منطق اهل بيت را به جان خرد. از سه «ت»؛ «تقي زاده» و «تاريخ» و «تقيه» مي‌ناليد، 

ادامه‌ي مطلب را در اين‌جا بخوانيد

حضرت آيت الله خامنه‌اي در مورد شريعتي مي‌گويد: به نظر من شریعتی برخلاف آنچه که همگان تصور می کنند یک چهره همچنان مظلوم است و این به دلیل طرفداران و مخالفان اوست. یعنی از شگفتی های زمان و شاید از شگفتی های شریعتی این است که هم طرفداران و هم مخالفانش نوعی همدستی با هم کرده اند تا این انسان دردمند و پرشور را ناشناخته نگهدارند و این ظلمی به اوست.
جهت اطلاع بيشتر در اين خصوص اين‌جا را كليك كنيد:





"این نذهب" به کجا می‌رویم؟

سلام عزیزان همراه

   از همه‌ي شما عزيزان كه طي اين چند روزه نظري داديد، اعم از اين‌كه به سخنان ما تاختيد يا ما را نواختيد، بي‌نهايت سپاس‌گذارم.

  واقعيت مطلب اين‌كه درج حدود ۲۲ نظر، آن‌ هم به فاصله‌ي حدود سه روز پس از درج نقطه نظرات حقير، امري فوق العاده معنادار و نشان از نوعي حساسيت نسبت به دو موضوع پيشنهادي، يعني اتحاد منبعث از عقل‌گرايي و اتخاذ اخلاق گرايي دارد.

       فارغ از هر ادعا و مدعايي، حداقل يكي از اهداف حقير از ارائه‌ي چنين پيشنهادي، جمع كردن نقطه نظرات طيف‌هاي فكري مختلف حول يك يا دو موضوع خاص و تذكري برادرانه به خودم و برخي از شما عزيزان بود بدین قرار:

    ۱- دوستان عزيز! بند اول صحبت حقير، تذكري است به خود و همه‌ي شما كه " اين تذهبون"؟! كجا مي‌رويم؟! براي چه كسي اين‌گونه مي‌سوزيم و آتشين مي‌شويم؟! چه پست و هدفي اين‌قدر ارزش دارد كه اخلاقيات و انسانيت و وجدان و دوستي و اعصاب و آبروي خود را در پاي آن فدا و فنا كنيم؟ كدام فضيلت مهم‌تر از اخلاقيات است؟ و چه كسي مجوز غيبت و پخش شايعه و احياناً دروغ را به من مي‌دهد كه اين‌قدر به اين رذائل مي‌پردازم؟ آيا فردايي در كار نيست؟ قيامتي نيست؟ سؤال و جوابي نيست؟ وجداني نيست؟ آيا آن‌جا آقاي فلان و آقاي بمان خواهند گفت كه خدايا اين‌ها را ببخش اين‌ها ندانسته به‌خاطر منافع ما تهمت زدند و غيبت كردند و....

     تا كي بايد اين‌قدر شاهد هتاكي و تعفن باشيم و خود ما نيز به آن دامن بزنيم؟ كه چي بشود؟ كه آرام شويم؟ واقعاً فحش مي‌دهيم آرام مي‌شويم؟ يا اين‌كه بر خشم‌مان افزوده مي‌شود؟

      حالا روي سخن ما با كيست؟ كداميك از مدعيان و مسببان اين روز و اين وضعيت كاشمر، مي‌دانند اينترنت چطور نوشته مي‌شود؟ تا اين‌كه ببينند من و شما اين‌جا چه نظري داريم و چه چيزي برايشان مي‌نويسيم؟! يا اصولاً فكر مي‌كنيد برايشان اهميت دارد كه من و شما چي بنويسيم؟!

     من كه حدود سه دهه در اين بخش سركي در كار داشته‌ام معتقدم هيچ‌كدام!!! چراكه هنوز متأسفانه  تصميم‌سازي و خط‌دهي در طيف‌هاي مختلف با سنت‌گرايان است و اگر هم گاه نظري از جوان‌ترها و اهل نظر و انديشه مي‌پرسند براي خام كردن آنان و ببخشيد خ ر كردن آنان است! حتي اگر هم كساني با انديشه‌ها و تحولات سياسي اجتماعي عصر انفجار اطلاعات آشنا باشند باز هم افكارشان بيش از آن‌كه با مدرنيته سازگاري داشته باشد ـ چونان حقيرـ سنتي و عصر قجري‌اند و از شما جوانان و افكارتان به‌دور اند كه يا به‌جهت تفاوت سني و در نتيجه تفاوت حوائج و خواسته‌ها و خواست‌گاه‌ها و يا به‌‌خاطر ترسي كه از ازدست دادن جايگاه خويش دارند و يا در خوش‌بينانه‌ترين نگره به جهت ترسي كه از غلبه‌ي احساسات و خامي جواني شما دارند از بها دادن به شما جوانان اِبا دارد و تنها براي نوك تيز حملات و جان‌پناه از جوانان استفاده مي‌كنند كاري كه طي ۳۰ سال گذشته با ما كردند؟!

در اين بين دانايان اغلب به حاشيه رانده مي‌شوند و به‌دور از دايره‌ي قدرت!

    آري، درست شنيديد اين‌ها سي سال است که (در هر دو جناح) با من و ما همين رفتار را دارند چه جوان‌هاي با احساس پاكي كه جواني و انرژي خود را در اين راه نثار و ايثار نكردند و آخر چي به‌دست آوردند؟ افسوس عمر بر باد رفته!

اشتباه نكنيد، من نه تنها از گذشته‌ي خود ابراز تنفر و انزجار نمي‌كنم بلكه به‌گواهي توفيقي كه خداوند در طي اين‌چند سال گذشته در پيام رساني خون هم‌رزمان شهيدم به‌من عنايت كرده، هميشه به حضورم در جبهه و دفاع از ارزش‌ها افتخار كرده و خواهم كزد اگرچه بدخواهان نپسندند و ناجوانمردان فضا را به‌گونه‌اي بيالايند كه برخي از فداكاري‌هاي گذشته‌ي خويش ابراز ندامت كنند اما من خدا را گواه مي‌گيرم كه به گذشته‌ام مي‌بالم و به‌خاطر موهبت‌هاي بي‌كران الهي وجهه‌ي سپاس به‌درگاهش مي‌سايم اما اعتراف مي‌كنم كه در اثر خامي، گاه ابزاري شديم دست ديگران و نردباني براي صعود برخي به پشت بام مطامعشان (چونان برخی از شما که اینک چنین اید!) و چه کسی چنین نبوده؟

     پس اگر من در مقام نصیحت سخنی می گویم، مطئن باشيد نه از اصول و ارزش‌هايم عدول كرده‌ام و نه ژست جديدي گرفته‌ام بلكه اولاً چون به چله رسيده‌ام فكر مي‌كنم مقداري از خامي فاصله گرفته‌ام و ثانياً از جايگاه كسي كه پيش از اين از راهي كه اغلب شما در پيش گرفته‌ايد عبور كرده، تذكر مي‌دهم كه از سرگذشت ما عبرت بگيريد! چه از قدیم گفته اند: آنچه در آينه جوان بيند. پير در خشت خام، آن بيند

و اگر عمري بود خاطراتم را با گوشه‌اي از تاريخ انقلاب كاشمر برايتان قلمي خواهم كرد تا صد البته بعد از مرگم بخوانيد و ببينيد تا ببینید در این مدت ۱۸ سال گذشته چقدر با من صحبت شده تا تغییر رویه بدهم و زبانم را ببندم تا به پستي و نان و نوايي برسم اما من بر سر اعتقادم مانده‌ام و با همه ی انتقاداتم باز هم هم چنان جناح موسوم به چپ کاشمر را به مراتب بر راست این شهر ترجیح داده ام از کار خطا در هر جناح و دسته و گروهی انتقاد کرده و تبری جسته ام. به همين جهت خدا را شكر مي‌كنم كه تا كنون از مسؤوليت بركنارم داشته‌اند و من در جرم آقايان شريك نيستم.

     بعدها خواهم نوشت تا ببينيد اين برادر كوچكتان چه‌ها ديده و چه‌ها شنيده! تا بفهميد كه حرارت امروز شما در برابر داغي ديروز ما چون حرارت زير بغل مورچه است به كوره‌ي انرژي هسته‌اي آقاي فلان! و حتم دارم شما نيز روزي از من سردتر خواهيد شد روزي كه قطعاً دير نخواهد بود.

     حدود هفده سال پيش عزيزي شعري را برايم قرائت كرد كه دوست ديگري با مضموني تازه‌تر يك‌سال و اندي پيش، و آن چنين بود:

     چون و چِرا مكن كه در اين روزگار وهم   

    هركس كه چون نكرد و چَرا كرد خوش‌تر است!

     نه اشتباه نكنيد من نمي‌گويم چون چرا مكنيد بلكه اگر حالي داشتيد و نترسيديد بكنيد اما با رعايت همه‌ي جوانب و خاصه اين‌كه چه كسي از اين اقدام شما سود مي‌برد؟ نكند يك‌وقت خداي نخواسته آلت دست ديگران قرار بگيريم و بعدها افسوس بخوريم.

     ۲- عزيزان من!

    مثَل ما وبلاگ‌نويسان، چون فلان قوم است كه چون بيكار مي‌شدند خودشان را حجامت مي‌كردند (ببخشيد كه من مثل بهتري پيدا نكردم)

     شما فكر مي‌كنيد چند نفر وبلاگ‌هاي ما را مي‌خوانند؟ من فكر نمي‌كنم مجموع وبلاگ خوان‌هاي شهر ما كه البته سياسي خوان باشند و وبلاگ من و شما را بخوانند حداكثر از چند ده نفر تجاوز كند! شما نظري غير از اين داريد؟

      حالا اگر قرار است ما چند نفر به‌هم ديگر حرفي بزنيم و خودمان هم جواب خودمان را بدهيم. من پيشنهاد مي‌كنم در هر هفته يك روز را اختصاص بدهيم برويم بولوار سيد مرتضي و صورت‌مان را از چپ و راست كنيم و دلمان را خالي كنيم و برگرديم تا هفته‌ي بعد! و گرنه معني ندارد به‌جاي مطالب علمي و نقد و نظر به پر و پاي هم بپيچيم! كه چي بشه؟

     ۳- هم‌شهريان گرامي! آي كساني كه مدعي هستيد دغدغه‌ي ساختن و آبادكردن وطن داريد! به‌خدا اگر كمي فكر كنيد مي‌بينيد خيلي از ديدگاه‌هاي من و جبهه‌گيري‌هايم در اثر خودخواهي است! خودخواهي هايي كه به فداي مردمم و شهرم تمام شده! شهر مملو از مشكل است و عقب مانده‌تر از آن‌چيزي كه تصور مي‌كنيم. حال ما به‌جاي اين‌كه بنشينيم فكر كنيم و راهكار بدهيم و بگوييم آي مسؤلين شهر اين‌ كار شدني و مفيد است نشسته‌ايم به چيزهاي پوچ و بي ارزشي گير مي‌دهيم كه از شنيدنش بُز از خنده غش مي‌كند و هر رهگذري كه وبلاگ ما را مطالعه مي‌كند بر سطح نازل فكر ما افسوس مي‌خورد و صد البته اين امر مطلوب كساني است كه بخواهند آرم و بي‌دغدغه مسؤول ما باشند و از مزاياي مديريتشان بهره‌ي كافي ببرند.

    عزيز برادر! به‌جاي اين‌كه بنشيني و مطالبي بنويسي كه سوهان روح خودت و ديگران باشد بيا طرح عملي بده. سپس زنگ بزن به نماينده‌ي شهر، به فرماندار، بگو يا من را مجاب كنيد كه اين‌طرح شدني نيست يا برويد پي‌گيري كنيد. آن‌وقت اگر پي‌گيري نكرد بيا داد بزن و برو عليه‌اش اقدام كن و افشا كن و ... 

    ۳۸ روز بخش قابل توجهي از مردم اين‌شهر گاز نداشتند چند نفر از شما فرياد زديد، رفتيد فرمانداري، زنگ زديد استانداري و از نهادهاي مسؤول خواستيد؟ چند نفر اين‌كار را كرديد؟

     الآن براي بسياري از مردم اين شهر كه كمي تا قسمتي قوم و خويش من و شما هم هستند قبض‌هاي گاز چند ده و طبق شنيده‌ها چند صد هزار توماني آمده، چند نفر از شما روي وبلاگ نوشتيد يا به‌صورت حضوري رفتيد لب به اعتراض گشوديد؟ مگر اين‌ها اقوام من و شما نيستند؟ هم‌شهري ما نيستند؟ حق‌شان اين است كه با وجود تحمل يك‌ماه سرماي ۲۰ درجه زير صفر، ۱۶۰ هزار تومان پول گاز بياورند و طرف نپردازد گازش را قطع كنند؟

    چند نفر روي وبلاگ نوشتيم سرما بيداد كرد و كشاورزان از بين رفتند آي دولت به‌داد مردم برس؟!

       در طی این چند سال گذشته، چند مورد از مشكلات اقتصادي مردم را ليست كرديم و از مسؤلين براي اجراي آن توضيح خواستيم؟ چند پيشنهاد سازنده دادیم؟

      چند بار براي تشويق مديراني كه كار خود را به‌خوبي انجام داده‌اند از آنان حتي در وب‌نوشت‌مان تقدير كرديم؟

     اين‌ها فرياد دارد و نوشتن دارد يا اين‌كه وقت مردم را بگيريم كه فلان‌جا چه نوشته بود و بلوايي به‌پا كنيم و حال ديگران هم باز بي‌كارتر، شروع كنند به پاسخ دادن؟

    اين‌ دردها گفتن و نوشتن دارد يا اين‌كه هزار متلك به‌هم بگوييند و سر آخر بعضي دلشان خنك نشود از زن و خواهر هم‌ديگر بگويند؟

    آخر خوش انصاف ها بیایید اعتراف کنیم که سرمان را به پفک گرم کرده ایم تا ........! و بیایید از خودمان بپرسیم: این نذهب؟

    جانان جان! اگر راست مي‌گوييد دلتان براي شهرتان مي‌سوزد اين دردها را بنويسيد و بنويسيد كه آقايان دولتي در زماني كه خطر شورش مردم در اثر قطع گاز مي‌رفت چه قول‌هايي به مردم دادند، چرا حالا اجرا نمي‌شود؟ ايميل بزنيد حداقل بياييد بگوييد تا بفهمند كه مي‌فهيم. گير داده‌ايد به هم كي چي؟

      والله اگر ما حتي با گرايشات كاملاً مخالف با هم  صحبت كنيم به نقطه نظرات مشترك زيادي مي‌رسيم و در آن‌صورت كم‌تر كلاه سرمان مي‌رود و حداقل كم‌تر به ديگران سواري مي‌دهيم.

     آقاي عزيز! اگر امروز ما هم‌شهري‌ها با هم گفتگو نكنيم هم‌ديگر را تحمل نكنيم و احياناً به‌همديگر امتياز ندهيم مجبوريم تن به سيطره‌ي ديگران بدهيم.  با اين همه انديشه ور و تحصيلكرده و نخبه، از نماينده‌ي ايران در سازمان ملل گرفته تا معاونت فلان وزارتخانه و از آمريكا گرفته تا اروپا و حتي در داخل همين شهر،ننگ‌مان باد كه غير كاشمري‌ها مقدرات شهر ما را برعهده گيرند. چرا چنين بوده و شده؟

     جواب روشن است چون ما با هم متحد نشده‌ايم، چون هم‌ديگر را تحمل نكرده‌ايم، چون حاضر نشده‌ايم رياست قوم و هم‌شهري خود را قبول كنيم و فكر نكرده‌ايم كه " كس نخارد پشت من، جز ناخن انگشت من".

      نتيجه چي شده؟ واپس گرايي، ركود، عقب ماندگي علمي و فكري و صنعتي و چه و چه!

     هنوز هم بر طبل جنگ بكوبيم؟ باز هم مي‌خواهيم هم‌ديگر را به باد انتقاد و فحش بگيريم كم نيست؟

     اين است كه من مي‌گويم سكوت راديويي كرده‌ام و به‌پيشنهاد دوست عزيزي همان بهتر كه سكوت كنم و چيزي نگويم كه گفته‌ام بي‌ارزش است و نه تنها به پشيزي نيارزد كه حتي برخي از دوستان عزيزم را نيز بيازارد. پس من لب فرو می بندم اما تو عزیز برادر! اگر امکان دارد از دردها و راه های درمان بنویس و همیشه دو حدیث را توآمان به خاطر بسپار:

    ۱-  امام صادق(ع) می فرمایند: انسان مومن آن نیست که از بین خوب و خوب ترُ خوب تر را انتخاب کند بلکه گاه مجبور است از بین بد و بدتر، بد را انتخاب کند. بدی را که شرش کم تر از بدتر است.

   ۲- امام علی علیه السلام می فرمایید: آدم نادان همواره در کارهایش یا افراط می کند یا تفریط. (نهج البلاغه کلمه 67).

 بدرود 





لطفاً بخوانيد و نظر بدهيد

     راستش، من از آغاز سال جديد، بنا به‌دلايلي، سكوت راديويي اختيار كرده و سعي كرده‌ام به‌جاي شركت در نشست‌ها و مجادلات بيهوده، همچون چند سال گذشته، گوشه‌ي دنجي اختيار كرده و به‌كارهاي پژوهشي و مطالعاتي‌ام بپردازم و اگر هم مطلبي روي وبلاگ گذاشتم بحث فراجناحي و توسعه‌اي بود. اما رخ‌دادهاي اين چند ماه اخير ـ و به‌ويژه اين چند روزه ـ من را برآن داشت كه براي دقايقي روزه‌ي سكوت بشكنم و مطالبي چند به‌شرح ذيل قلمي كنم:

      1- متأسفانه فضاي سياسي شهر بسيار آلوده است و اخلاقيات در سايه‌ي مطامع فردي و اختلافات حزبي و سلايق جزمي فدا و فنا شده و جوي مشمئزكننده، مشحون از فحش و تهمت و ترديد، بر شهر حاكم است و تأسف انگيزتر اين‌كه بنده‌ي وبلاگ نويس كه احياناً رسالتي فرهنگي و اطلاع رساني نيز بر دوش خود احساس مي‌كنم به اين جو آلوده دامن مي‌زنم و بر غلظت آن مي‌افزايم. اين روند گاه تا بدانجا غير انساني و غير اخلاقي مي‌شود كه (حسب گلايه‌ي برخي دوستان) به فحاشي و حتاكي به نواميس افراد نيز كشيده شده است؟!

        حقير به عنوان برادري كوچك و خاك پاي همه‌ي شما خوبان، از كساني كه خداي نخواسته از كلمات زشت و ناپسند استفاده مي‌كنند استدعا دارم اول به‌خاطر خدا و سپس به‌خاطر خودشان چنين واژگاني را به‌كار نبرند چه هم مأخوذ خدايي خواهند بود و هم شك نكنند كه فردا ناموس خود آنان نيز مورد هجمه‌ي ديگران قرارخواهد گرفت و در اين‌صورت سنگ روي سنگ بند نمي‌شود. واقعاً از انسانيت به‌دور است كه به‌خاطر منافع زودگذر دنيوي، ناموس كسي را با الفاظ ركيك و بي‌ادبانه مخاطب قراردهيم. پس بياييد چنين نكنيم و به‌قول رسول گرامي اسلام: آن‌چه برخود نمي‌پسنديم بر ديگران روا نداريم.

       2- در چند دوره‌ي گذشته‌ي انتخابات مجلس، شاهد شمشيرهاي از نيام برآمده بوده‌ايم. از يك‌سو، جناحي كه رأي نياورده با چنگ و دندان و تا آخرين لحظه حاضر به واگذاري قدرت نشده و  از سوي ديگر، جناح پيروز نيز به‌هر ابزاري كه توانسته متوسل شده تا قدرت را فرا‌چنگ آورد. اين امر منحصر به يك گروه و جناح خاص نبوده، بلكه در طي اين چند دوره، دائم همين رويه معمول بوده است. اگرچه مطلوب و منطقی، پذیرش رأي اكثريت و واگذاري قدرت به جناح پيروز و از طرف ديگر، استفاده‌ي جناح پيروز از مديران شايسته‌ي جناح غيرپيروز است اما متأسفانه تاكنون چنين نبوده است.

   بديهي است در كنار مزايايي كه اين رقابت‌ها و تغيير و تحولات دارد خسارات جبران ناپذيري هم بر منافع ملي و عامه‌ي مردم وارد مي‌كند. چه بسيار مديران كاردان و با صلاحيتي كه در اثر اين تيغ‌هاي از نيام برآمده، عزل و جاي خود را به افراد احياناً تازه كار حزبي داده و او نيز با اكيپي تازه وارد به ركود مجموعه‌ي تحت امر خود كمك مي‌كند. هرچند از حق نبايد گذشت در اين راه چه بسا مديران بي‌كفايت بسياري هم از گردونه‌ي مسؤوليت خارج شده و ثمرات آن به‌نفع جامعه خواهد بود، اما در مجموع به‌نظر مي‌رسد اين نگاه يك‌سويه و جزبي، باعث زيان و ضررهاي زياد و خسارات جبران ناپذيري براي جامعه خواهد شد.

       اينك كه اين رقابت سخت و نفسگير بين دو جناح موجود ترشيز، وارد مراحل تازه‌اي شده و انتظار مي‌رود همّ مسؤلين موجود در حفظ خود و همّ جناح پيروز در حذف رقيب و اصطلاحاَ احقاق حق خود و حاكميت اكثريت مصروف و معطوف گردد و هيچ‌كدام حاضر به آتش بس و پايين كشيدن فتيله‌ي چراغ انتظارات نيستند، اين كمترين پيشنهاد مي‌كنم:

       اولاً: بياييد تصميم بگيريم از هم اكنون، از طعنه‌ و كلمات نيش‌دار و جبهه گيري‌هاي متعصبانه بپردازيم.

      ثانياً: عقلاي دو جناح راست و چپ، طي نشستي محرمانه و بدون حضور عناصر راديكال و آتشين مزاج خود، براي نخستين بار به يك توافق برسند و مسؤوليت‌ها را به شكلي مرض الطرفين و با انتصاب مديراني لايق و كاردان تقسم كنند.

    اگرچه چشمم آب نمي‌خورد كه حداقل تا يك‌سال آتي، جناح راست به‌چنين پيشنهادي روي خوش نشان دهد با اين‌حال، اين‌كار ضمن كاهش اصطكاك موجود و افزايش كارايي و ثبات مديريت، موجب كنترل افراط گرايي و افزايش روح عقلانيت در جامعه خواهد شد و گرنه خواه ناخواه اين روند تا انتخابات رياست جمهوري در خرداد سال بعد ادامه يافته و سپس با تغيير رئيس جمهور، جابه‌جايي مهره‌ها اجتناب ناپذير و در صورت پيروزي اصلاح طلبان ـ كه قرائن و شواهد دال بر آن است ـ مديران از صدر به‌ذيل كشيده خواهند شد و باز چهار سال نوبت گروه ديگر است كه تا مستخدم فلان اداره يا مدرسه را نيز عزل كند و  همان كند كه قوم سلف!

   البته در اين بين، بنده هيچ محلي از اِعراب ندارم، اما حاضرم چنانچه  عقلاي دو جناح، روي خوشي به پيشنهاد بنده نشان دهند ترتيب چنين نشستي را بدهم.

     و اما ذكر دو نكته را ضروري مي‌بينم:

     1- مجدداً تصريح مي‌كنم بنده به نمايندگي از هيچ گروهي صحبت نمي‌كنم و اين پيشنهاد، صرفاً نظر شخصي است و جهت كاهش هزينه‌هاي انتخابات و افزايش كارآمدي نهادها و ادرات و در نهايت به‌سود هم‌شهريانم ارائه مي‌شود.

    2- براي اينكه ثابت كنم منظور از اين پيشنهاد، فراهم كردن نان و نوايي براي خودم نيست و صرفاً براي جلوگيري از هدر رفت انرژي دوستان دو جناح مي‌باشد حاضرم خودم هم از گردونه‌ي مسؤولين احتمالي خارج باشم و جز اتصال و تأليف قلوب بين دوستان، مسؤوليت ديگري نداشته باشم.

3- اين امر زماني محقق مي‌شود كه به‌قول معروف معادله‌ي بُرد بُرد و موازنه‌ي قوا برقرار باشد و گرنه چنانچه زياده خواهي‌ها و انحصارطلبي حزبي مبناي كار باشد و بنا باشد ذليخا را براي خود و فاطي كوره را براي رقيب در نظر بگيريم ره به‌جايي نخواهيم برد! ( ضمناً همين‌جا لازم مي‌بينم از فاطي كوره به‌خاطر به‌كار بردن چنين ضرب المثلي عذرخواهي كنم)

   ضمن اينكه طي چند روز آينده منتظر اظهار نظر دوستان در دو طيف موجود هستم. از شما دوستان عزيزي كه اين مطلب را مي‌خوانيد انتظار دارم نقطه نظرات صائب خود را ابراز فرماييد. قول مي‌دهم نظراتي را كه از توهين به افراد يا شخصيت‌ها عاري بوده و صرفاً از روي دلسوزي و بهبود روند جاري ارائه بشود در معرض ديد دوستان قرار داده و در فرصت آتي به تجزيه و تحليل برآيند نظرات بپردازم.

خدايا چنان كن سرانجام كار    تو خشنود باشي و ما رستگار

 






 

سال‌روز شهادت بي بي دو عالم حضرت زهراي مرضيه(س) بر شما محبان اهل بیت تسلیت باد





  

    سال‌گشت اندوه جان گداز رحلت پیر فرزانه ـ خمینی روح خدا ـ بر میراث داران اندوهش، تسلیت باد و نام و یاد و خاطر آن عزیز همیشه حاضر و آن روح جاری در کالبد انسان های با فضیلت، تا همیشه‌ي تاريخ گرامي و جاودان باد. 

    خدايا مددمان كن تا راهش را ادامه دهيم و آرمانش را پاس‌دار باشيم و انقلابش را حافظ و نگاهبان و راهبر امتش را مريدي وفادار.

عاشقم، عاشق و جز وصل تو درمانش نيست

كــــــيست كايـــن آتش افــروخته در جانش نيست؟

جـــــز تو در محفل دلسوختگان، ذكــرى نيست

 ايـــــــن حديثـــى‏است كه آغازش و پايانش نيست

راز دل را نتــــــــوان پيش كسى بـــــــاز نمــود

جــــــز بــرِ دوست، كه خود حاضر و پنهانش نيست

بـــــا كــــــــــه گويم كه بجز دوست نبيند هرگز

 آنكــــــه انديشــــــه و ديــــــدار به فرمانش نيست

گــــــــوشه چشــــم‏گشـا، بر منِ مسكين بنگر

نـــــاز كن نـــــــــــاز، كه اين باديه سامانش نيست

ســــر خُــــــــــــم بـــــاز كن و ساغـــــر لبـــريزم ده

كه بجـــــــز تــــــــــــو، سر پيمانه و پيمانش نيست

نتــــــوان بست زبـــــــانش ز پــــــــريشان‏گويى

آنكـــــــــــــــه در سينه بجز قلب پريشانش نيست

پــــــاره كــــــــن دفتر و بشكن قلم و دم دربند

 كـــه كسى نيست كه سرگشته و حيرانش نيست

غزل محفل دلشدگان از امام خميني