تبليغاتX
سخن‌گاه كاشمري‌ها

 

 

سخن‌گاه كاشمري‌ها



زعماي قوم! خطر در راه است!

هرچند تا انتخابات آتي مجلس، فرصت نسبتاً زيادي در پيش است و شايد سخن گفتن از انتخابات هنوز زودهنگام باشد اما نبايد از نظر دور داشت كه غفلت و تغافل نيز چه بسا خسارات جبران ناپذيري بر جامعه وارد مي‌آورد. توضيح اين‌كه به‌دنبال توفيق جناح چپ در انتخابات شوراي شهر كاشمر، جناح راست سخت به وحشت افتاده و تلاش وسيعي را به‌منظور برهم زدن انسجام و يك‌پارچگي اصلاح طلبان و جلوگيري از تكرار اين پيروزي چشم‌گير در انتخابات آتي مجلس انجام داده است از جمله تحريك برخي اشخاص به حضور در صحنه و اعلام كانديداتوري و قول هم‌كاري گسترده با آنان، به‌صورت بارز، نشان از برنامه‌اي وسيع بدين منظور دارد. در اين ميان شاه‌مهره‌ي اصلي چپ يعني حاج آقاي خباز بنا به‌هر دليل (حداقل  تا كنون) اعلام داشته كه قصد حضور در صحنه‌ي رقابت كاشمر را ندارد و دوستان جناح چپ نيز در انديشه‌ي مردي كه بتوان بر سرش به اجماع رسيد به انتظار نشسته‌اند. بديهي است در چنين فضايي امكان حضور افراد بيشتري در صحنه‌ي رقابت و در نتيجه تفرق آراء و متعاقب آن تداوم پيروزي جريان حاكم وجود دارد امري كه با تداوم انفعال موجود، دور از ذهن نخواهد بود!

    بنابراين شايسته است در اسرع وقت، نشستي بين نمايندگان سه شهرستان ذي‌نفع و بخش كوه‌سرخ برگزار گرددد و بر سر يك نفر اجماعي صورت گيرد تا تكليف آنان‌كه خود را تابع يا حامي تشكيلات مزبور مي‌دانند و قصد ورود به عرصه را دارند روشن گردد و از بروز مخاطرات بعدي جلوگيري به‌عمل آيد.





جفاي به نظام! ظلم به رهبر فرزانه‌ي انقلاب!

سخني با مسؤلين عزيز غير بومي شهرستان اعم از باشندگان و آيندگان!

   چنين مي‌نمايد كه بعضی از مسؤلين محترم شهرستان كه از خارج از كاشمر به اين شهر مي‌آيند با پيش ذهني توآم با سؤتفاهم وارد مي‌شوند و بعضاً بر همان منوال هم یار می گزینند و مسؤليت واگذار مي‌كنند غافل از اين‌كه حکایت مردم این دیار، با بسیاری از ديگر نقاط كشور فرق دارد. در اين شهر گروهي خود را پيرو ولايت فقيه جلوه مي‌دهند و سنگ ولايت را بر سينه مي‌زنند كه به‌رغم وجود عزيزاني صادق و متقي، بعضي از آن‌ها تا ديروز روزنامه‌ي مجاهد(منافق) پخش مي‌كردند و سايه‌ي انقلاب را هم به تير مي‌زدنند! كساني كه در دوران هشت ساله‌ي عزت و شرف و مردانگي؛ آن‌گاه كه بسياري از همين - به اصطلاح آن‌ها - منحرفين و ضد ولايتي‌هاي چپي و اصلاح طلبان بي‌دين! به فرمان رهبر و مقتداي خود امام(ره) و در كنار مرد ديروز كربلاي ايران و سكان‌دار امروز رهبري امت _ حضرت آيت الله خامنه‌اي- مرد و مردانه كوله بار زندگي خويش را در جبهه‌ها گسترانيده و تا پايان جنگ از جبهه برنگشتند؛ جماعتي از همين به اصطلاح ولايت مداران امروز در اين شهر از ترس شلوار خود را خيس كرده بوده و سوراخ موش خريده و در آن خزيده بودند! اما همين بزدلان نامرد و منافقان فريبكار، امروز و از پس سال‌ها سكوت خفت‌بار، سري در ميان برآورده و خود را انقلابي‌تر از انقلابيون دهه‌ي شصت و ولايي‌تر از همه‌ي ايران و ايراني جلوه داده و ديگران را به چوب تكفير و تقبيح به كناري مي‌زنند.! امري كه حقاً ظلم بزرگي است به نظام و جفاي بزرگي است در حق رهبري كه متعلق به تمام اقشار جامعه است و نه حزب و گروهي خاص.

البته از اين‌كه سرانجام اين آقايان هم به صف انقلابيون و پيروان ولايت فقيه پيوسته‌اند بسيار خوشحاليم و نه تنها حسود نيستيم بلكه از صميم قلب آرزو مي‌كنيم اين‌ها نه در ظاهر و لفافه كه واقعاً از صميم قلب به آن‌چه مدعي‌اند ايمان داشته باشند تا دايره‌ي ياران انقلاب بيشتر گردد اما جاي بسي تأسف است كه اين گروه نه تنها اعتقادي به اين مسائل ندارند بلكه حتي اگر از دستشان برآيد ريشه‌ي انقلاب و انقلابيون را هم نمك خواهند كرد!

       آري عزيز برادر؛ جناب مسؤل محترم .......... آْن‌روز كه بچه‌هاي رزمنده‌ي ما در كوه‌هاي كردستان در نبرد با وطن فروشان ضد انقلاب كومله و دموكرات در دماي 30 درجه زير صفر مي‌جنگيدند اينان در بستر خوش لميده بودند!

   آن‌دم كه در تنگه‌ي چزابه با يك دست تفنگ و با ديگر دست سر برادر مجروحشان را بر سينه گذاشته بودند، اينان در محفل عيش و سرمستي بسر مي‌بردند!

     آن‌گاه كه در عمليات‌هاي مختلفي چون: رمضان؛ والفجر مقدماتي، والفجر يك و سه و چهار و بدر و ......... در ميان شط خون شناور بودند و با جان خويش بازي مي‌كردند اينان در فكر تصاحب غنايم پشت جبهه بودند!

      زماني كه در كنار برادران لبناني‌مان‌- در جوار سيد حسن نصرالله با نژادپرستان نامشروع اسرائيل مي‌جنگيدند اينان در بزم‌هاي شبانه در كنار منقل و وافور و هزار و يك كوفت و زهرمار، به ساده لوحي بچه‌ها مي‌خنديدند!

    حالا آن‌ها حق دارند انقلابي باشند و ما را ضد انقلاب و منحرف بخوانند!

حق دارند ذهن مسؤلين ما را نسبت به ما بدبين كنند چون اگر غير از اين باشد چگونه مي‌توانند از قبل پست و مقام، به نام و ناني برسند. حيات اين زالوها در ترور شخصيت بچه‌هاي انقلاب است!

   راستش را بخواهيد خيلي دوست دارم يك‌بار ديگر جنگ آغاز گردد و رهبر معظم انقلاب فتواي جهاد صادر كنند تا ببينيد چه كساني واقعاً مريد واقعي ولايت فقيه‌اند و كه خيانت‌كار و دروغگوست!

    راستي چه مي‌شد اگر چنين اتفاقي مي‌افتاد و به اتفاق ديگر بچه‌هاي جبهه و جنگ، اسلحه به دست گرفته، طناب به گردن برخي از مدعيان دروغين امروز مي‌انداختيم و آنان را كشان كشان به خط مقدم مي‌برديم تا يك‌بار هم كه شده آنان جنگ را از نزديك مي‌ديدند و ما آن‌ها در جنگ!

       آري عزيز! در شهر ما افرادي با سابقه‌ي ۳۶ ماه جبهه نيز با انگ ضد ولايتي به حاشيه رانده مي‌شوند تا جاي برخي سودجويان از خدا بي‌خبر باز شود و آن‌ها انقلابي گردند؟ اما چه مي‌شود كرد تا شكوه مي‌كني دوستان مي‌گويند قبول داريم حق با شماست! اما به‌خاطر انقلاب بايد خيلي چيزها را تحمل كرد؟!

       من هم تا كنون بر اين باور بوده‌ام اما هشدار مي‌دهم صبر ما حدي دارد و اگر بخواهند بيش از اين به نام انقلاب، با فرزندان اصلي انقلاب و حاميان اصلي ولايت فقيه برخورد كنند روزي پته‌ي همه‌شان را برآب خواهيم ريخت و رسوايشان خواهيم كرد ....  لذا بيش از اين ارزش‌ها را به بازي نگيرند و پا را از گليم خود درازتر نكنند!

     برادر عزيز مسؤل! بگذار زبانمان بسته باشد از آن‌چه در اين مدت بر رزمندگان و خانواده‌هاي شهداي اين شهرستان رفت! هرچند مطمئنم شما هم که بدانی چونان دیگران که دانستند و به خاطر ترس از دست دادن پست و مقامشان دم برنیاوردند شما نیز چنین خواهید کرد اما بهتر است بدانید اگرچه نتوانید یا نخواهید کاری بکنید حداقل اتمام حجتي است با شما كه در پيش پروردگار مأخوذ خواهيد بود!!!!

بگذار تا بگريم چون ابر در بهاران ...........





تحقق يك آرزو!

مدتي است كه جمعي از دوستان با پيشنهاد تشكيل "انجمن وبلاگ نويسان كاشمر" در فكر ايجاد يك وبلاگ گروهي هستند اما به هر دليل، اين ايده تا كنون فقط در حد پيشنهاد خلاصه شده بود تا اين‌كه سرانجام طي نشستي سه جانبه، با حضور آقايان: حميدرضا بي‌تقصير فدافن، مهدي ابراهيمي و حقير سراپا تقصير، اين طرح جنبه‌ي عملي به  خود گرفت و نخستين مطلب ارسال گرديد.

   اگرچه تجربه‌ي جديدي است و معلوم نيست چقدر توفيق داشته باشد. با اين حال، صرف جمع شدن سه نفر با سه گرايش مختلف در ظلّ يك وب‌نوشت اتفاق مباركي است و اميدوارم با استقبال گرم اهالي خون‌گرم ترشيز مواجه شده و شاهد شاه‌كاري بديع و مفيد فايده باشيم.

جهت آگاهي بيشتر مراجعه كنيد به: ترشيز نو؛

 http://torshizeno.blogfa.com/





انتخابات آينده و پيش‌گويي ما !!!!!!

      عشق خدمت و يا اغتنام فرصت، جمعي از اكابر و اعاظم را به تكاپو انداخته و در حركتي كم و بيش زود هنگام، به نظرسنجي و زورآزمايي پرداخته‌اند.

   اسامي مختلفي در چند روز اخير بر روي تلكس خبر پراكني‌هاي محلي به‌چشم مي‌خورد كه به نظر مي‌رسد هدف آن‌ها بيش‌تر حريف آزمايي و رفيق آزمايي است تا اعلام حضور!

    بي‌ترديد نام بسياري از كساني كه اين چند وقته بر سر زبان‌ها افتاده يا خواهد افتاد من درآوردي و تودرآوردي و البته بيش‌تر خوددرآوردي است!

     درست است كه بوي پول و پرستيژ و امتيازات نمايندگي مجلس، بسياري از شامه‌ها را تيز كرده، اما به جرأت مي‌توان گفت جمع زيادي از به اصطلاح كانديداهاي مطرح، فقط دلشان به همين خوش است كه مطرح باشن!

     آن‌ها حتي در خواب شبشان هم نمي‌بينند كه يك‌روز پا به ميدان رقابت بگذارند چه برسد به اين‌كه نماينده‌ي مجلس بشوند.

     پس خيلي روي اين اسامي زون نكنيد و مطمئن باشيد كه در حال حاضر نيروهاي اصلي، در گوشه‌ي تاريكي نشسته و از پشت پرده، در كمين حوادث آينده به رصد ستاره‌هاي اقبال حريف مشغولند. سه پنج نفري منتظر تعارفند و چند نفري هم منتظر گله و برخورد!

   اما برخي با طرح حكايت حيدر و نعمت، در صدد الغاي اين تفكرند كه دوران تفوق خباز و بلوكيان به سر رسيده است و بايد طرحي نو درانداخت! فارغ از اين‌كه اين حرف موافقان و مخالفان خاص خود را دارد؛ ساده لوحي است اگر تصور كنيم دوران تفوق چپ و راست در كاشمر به پايان رسيده! نه، اين قاعده‌ي بازي قريب به سه دهه‌ي گذشته باوجود تغييرات چندي، هنوز ساري است. هنوز بسياري از مردم ديار ترشيز، آقايان خباز  و بلوكيان را مظاهر دوگانه‌ي يك رقابت سنگين و نفس‌گير گذشته مي‌دانند و هنوز هم اگر قرار باشد نيروي غير از آن‌ها پا به ميدان انتخاب بگذارد مي‌بايست دست حمايت آن‌دو را پست سر خود داشته باشد.

    اگرچه تجربه‌ي غيرقابل انكار گذشته، حكايت از چربش قدرت و تفوق جناح چپ در اين منطقه داشته و از هفت دور نمايندگي مجلس، تنها دو دور نصيب جناح موسوم به راست گرديده، آن‌هم يك‌بار با انتحار چپي‌ها - با به ميدان آمدن دو نيروي صاحب نفوذ و هم پله - و بار ديگر با قهر و سكوت نيروهاي چپ به دليل برخي بي‌مهري‌ها. با اين‌حال نبايد از كنار قضايا ساده گذشت و گمان كرد كه اين‌بار نيز چنين خواهد بود.

     درست است كه ستاره‌ي بخت راستي‌ها با برخي تندروي‌ها و انتصاب برخي مهره‌ها در حال افول است و اميد خود آنان نيز براي تصاحب كرسي آينده‌ي مجلس بسيار كم‌رنگ‌تر از گذشته شده است با اين وجود بايد پذيرفت كه كساني كه طعم لذت بخش رياست را طي سه سال گذشته چشيده‌اند به اين آساني حاضر به دست كشيدن از قدرت نيستند بلكه با چنگ و دندان هم كه شده و با بهره گيري از ابزارهاي مختلفي كه در اختيار دارند سعي در تدوام رياست خود دارند كاري كه چپي‌ها بايد با دقت به آن توجه كنند مضافاً بر اين‌كه نيروهاي حاكم در سه سال گذشته به رغم تصور عامه، هيچ‌گاه دست از برنامه ريزي و جذب نيرو برنداشته‌اند. البته اين‌كه چقدر در اين راه موفق بوده‌اند خود جاي بحث دارد ولي هرچه هست بيكار ننشسته‌اند. علاوه بر اين برخي تك‌روي‌ها و خودخواهي‌هاي برخي از عناصر مؤثر چپ نيز در رنجش گروهي از هواداران و انفعال سياسي و احياناً مخالفت آنان بي‌تأثير نبوده و نيست.

  هرچه هست، حقير در پشت پرده‌ي سياست اين منطقه دست برآمده‌ي پنج شش نفر را مي‌بينم كه در هاله‌اي از خوف و اميد در حال نظرسنجي‌اند.

   به جز سه – چهار نفر از اين‌ها كه از نيروهاي سرشناس ادوار قبلي‌اند دو نفر از افراد كم و بيش شناخته شده نيز در انديشه‌ي ورود به ميدان در دقيقه‌ي نود به‌سر مي‌برند. گويا اينان از تير تركش حواشي احتمالي پيش از افشاي نامشان در هراسند و ترجيح مي‌دهند به عنوان يك آلترناتيو جديد در واپسين لحظه و ترجيحاً هنگام ثبت نام قدم به عرصه بگذارند و معادلات گذشته را به هم بريزند اگرچه من از اين دريچه آهنگ خوشي نمي‌شنوم و بيم آن دارم كه در كش و قوس تحولات آتي كلاهي بس بزرگ بر سر اين قوم رود پس هشدار مي‌دهم كه عزيزان مواظب!!!!!!!!!!!

     در پايان پيش بيني مي‌كنم كه با تفاوتي قابل توجه، امسال چپ ترشيز، راست را چپ خواهد كرد! پس بايد هنوز كه زود است برخي بيرق‌هاي دستشان را به تدريج به حالت نيمه برافراشته درآورند و تا وقت هست سري به يزد بزنند و دستمال ديگري بخرند!!!!!!!!!

      والله اعلم





به نام ناز بي‌نياز

   سلام!

     به اميد خدا، امسال را با چند برنامه‌ي فشرده و توأمان -به‌شرح ذيل - آغاز مي‌كنم:

  ۱- انتخاب فردي اصلح براي نمايندگي مجلس شوراي اسلامي. در اين زمينه، رايزني‌هاي گسترده‌اي صورت گرفته و در نهايت به دوست عزيز و بزرگواري رسيده‌ام كه در عين تعهد و تقيد ديني، از تجربه‌ي مديريتي بالايي برخوردار بوده و گزينه‌اي عالي براي اين مسؤليت خطير محسوب مي‌گردد چنانچه با دوستان ديگر به اجماع رسیدیم در آینده‌اي نزديك در اين زمينه سخن خواهم گفت.

 در همين‌جا لازم مي‌بينم از زحمات كشيده و ناكشيده‌ي نمايندگان محترم در ادوار گذشته تشكر نمايم. بديهي است خداوندخود پاداش زحمات خالصانه‌اي را كه در راه خدمت به اين مردم خوب و متدين متقبل شده‌اند خواهد داد و در مورد قصور و تقصير احتمالي نيز خود او تصميم مقتضي را خواهد گرفت هرچند از هم‌ترشيزيان عزيزم تقاضا مي‌كنم قصورات آنان‌را نيز به بزرگواري خود ببخشند.

     در هر حال عزم جزم كرده‌ام براي شناساندن نيرويي توانمند براي دور آينده‌ي مجلس. در اين زمينه بعداً به تفصيل سخن خواهم گفت.

   ۲- تكميل و انتشار چهار عنوان كتاب جديد با عناوين:

#- كتاب ترشيز2 (نگاهي به تاريخ و جغرافياي شهرستان بردسكن)

#- كتاب ترشيز3 (نگاهي به تاريخ و جغرافياي شهرستان خليل آباد)

#- ديده و دل. كاري با درون‌مايه‌ي عاشقانه و عارفانه.

#- ______ . مروري بر زندگي و خاطرات سردار شهيد محمود سبيليان.

   ۳- فعال نگه‌داشتن اين وب‌نوشت.

از عزيزان صاحب ذوق و دوستان مشفق انتظار دارم حقير را در اين راه راهنمايي فرمايند. در حال حاضر فكرم سخت مشغول انتخاب نام براي دو كتاب اخير است ممنون مي‌شوم اگر كسي نام زيبايي پيشنهاد كند جايزه‌اش هم عبارت است از يك‌ جلد كتاب از هريك از آثار منتشر شده‌ام!

 






 

دوازدهم فروردین، سال‌روز استقرار نظام جمهوري اسلامي خجسته و ياد امام شهيدان و بنيان‌گذار بزرگ نظام جمهوري اسلامي گرامي باد.





 

شهادت امام حسن عسکری(ع) تسلیت باد




  • توسعه پايدار كاشمر، راه‌كارها و چالش‌ها (قسمت دوم

       از ديگر علل توسعه نايافتگي كاشمر، بايد به عدم استفاده از نيروهاي بومي اشاره كرد. مع الأسف از گذشته‌هاي دور تا كنون، اين رسم ناميمون و سنت غيرمستحسن، ضربات جبران ناپذيري به شهرستان وارد كرده است. اشتباه نشود نه تنها هيچ‌گاه منكر توان‌مندي برخي مسؤلين عزيز غيربومي نيستم بلكه حضور تك و توكي از آن‌ها را مايه خير و بركت اين شهر مي‌دانم و از صميم قلب از خدمات و زحماتشان سپاسگزارم اما يك واقعيت را نبايد از ياد برد كه: " كس نخارد پشت من، جز ناخن انگشت من." به تعبير واضح‌تر، معمولاً نيروهاي غيربومي، احساس تعلق خاطري نسبت به اين شهر نداشته و در نتيجه به گذران ايام و رفع تكليف بسنده كرده‌اند و در حالي كه به گواهي تاريخي كه چندان هم دور نيست نيروهاي ديار ترشيز از كيفي‌ترين و توان‌مندترين نيروهاي استان بوده‌اند اما نمي‌دانم چه تعمدي در كار بوده و هست كه اين‌ها هميشه در حاشيه و به‌دور از مسؤليت‌هاي مهم و تأثيرگذار باشند! اين امر تا بدان حد تأسف برانگيز و نفرت انگيز است كه انسان احساس مي‌كند در ترشيز ما قحط الرجال بوده و اين بزرگ‌ترين توهين به مردم است و افسوس كه برخي نيز باورشان گرديده كه بايد يك نيروي غيربومي بر ما رياست و سياست كند اگرچه الحمدلله در سال‌هاي اخير به شكل خيره كننده‌اي اين ايده رنگ باخته و زمينه براي بروز و ظهور استعدادهاي بومي – در محدوده‌ي ديار ترشيز قديم و جديد – فراهم گرديده است و اميدوارم در تحولات آتي ايده‌ي بومي زدايي، از جامعه‌ي ما رخت بربندد. باز هم تأكيد مي‌كنم به جهت تاريخ مشترك چندين صد ساله و پيوندهاي سببي و نسبي في‌مابين، منظورم از نيروي بومي، محدوده‌ي جغرافيايي مشتمل بر ترشيز كهن و نوين است كه امروزه در شكل سه شهرستان كاشمر، بردسكن و خليل آباد رخ نموده است.





توسعه در كاشمر؛: زيرساخت‌ها، باورها، چالش‌ها و آفت‌ها

در ضرورت‌ بستر سازي براي توسعه‌ي پايدار و همه‌جانبه در كاشمر، هيچ‌كس ترديد ندارد؛ اما آن‌چه مهم است چگونگي بسترسازي و انتخاب مسير توسعه و پيشرفت است.

      در اين مقال برآنيم تا با زبان طنز و مطايبه، برخي پيشرفت‌هاي شهرمان را – در دو دهه‌ي اخير – نقد و برسي نماييم. بديهي است مقصود ما از بيان واقعيات تلخ و شيرين، تنها پر كردن اوقات فراغت نيست بلكه قصد داريم با طنز، به بيان مشكلات و معضلات اجتماعي جامعه و آفات تصميمات نابجا و غيركارشناسي بپردازيم. با اميد اين‌كه اين بخش نيز مثمر ثمر واقع گردد عجالتاً به اولين موضوع – صد البته مهم و فرگير – فرا روي توسعه در جامعه مي‌پردازيم.

       الف‌- توسعه در بسيتر بستر!!!!!!

    مدتي است كه در ديار ما و به‌ويژه در برخي مناطق و روستاهاي خاص، همت بسياري در بسترسازي براي توسعه‌ي بستر و افزايش هم‌بستران! صورت مي‌گيرد. هرچند اين امر به دلايل مختلف و از جمله دلايلي اقتصادي و ز.زه‌اي هنوز چندان فراگير نشده، با اين‌حال افزايش شمار مردان دو زنه و  تعداد انگشت شماري هرزه‌ي دو ..........هره، به نحوي چشم‌گير نشان از بروز اتفاقات بزرگي در عرصه‌ي فرهنگ و خانواده‌ در اين ديار دارد.

       اشتباه نشود. حقير نه تنها قصد زير سؤال بردن رسم تعدد زوجات را ندارد بلكه معتقدم تحت شرايطي چنين رسم و سنتي از ضروريات زندگي انسان‌هاست. اين‌كار چنان‌چه با تداركات امكانات مادي و معنوي صورت انجام شود هم گام بزرگي در تأمين معيشت افراد برداشته و هم كم و بيش از بروز مسائل اخلاقي و اجتماعي جلوگيري مي‌كند اما نكته اين‌جاست كه اين كار اغلب بدون برنامه‌ريزي و تمهيد امكانات و صرفاً بر اساس يك ميل مفرط جنسي و بعضاً براي رو كم كني است!

      توضيح اين‌كه گفته مي‌شود اخيراً در يكي از روستاها، سه تن از جوانك‌هاي مزدوج يا به تعبير من، بچه‌هاي زن‌دار، طي نشستي شبانه، تصميم به تجديد فراش گرفته‌اند و قرار شده اگر هركس از اجراي آن سرپيچي كرد مبلغ پنجاه هزار تومان به هم‌پيمانان مرد! خود بپردازد. از اين جمع دو تن در كمال شهامت و جسارت - و يواشك بخوانيد حماقت!- اقدام كرده و سومي كم‌جرأت، بلافاصله و بدون فوت وقت، در شامگاه مراسم عقدكنان، جرم زبان مشخصه را پرداخته نموده است!

     جداي از اين‌كه اين اقدام  حكايت از مردانگي دو طرف در وفاي به‌عهد خود دارد و در جاي خود _ آن هم در عالم نامردي امروز كه حتي چك و سفته‌هاي افراد هم برگشت مي‌خورد _ قابل توجه و تأمل است. مع الاسف نتايج زيان‌بار اغلب اين اقدامات شتاب‌زده دامن جامعه را مي‌آلايد چه بناي اين‌ خانواده به سان بنياد عمارتي بر روي شن‌هاي روان است و به‌زودي فرو مي‌ريزد.

        بسيار مشاهده شده يكي از هم‌سران در شرايط غير متعادل روحي و فشار رواني ايجاد شده، دست به خودكشي مي‌زند يا تصميم به طلاق و جدايي مي‌گيرد. حال اثرات منفي طلاق و بچه‌هاي طلاق و بعضي – تأكيد مي‌كنم بعضي از زنان مطلقه – چه بلايي سر جامعه و سلامت فرهنگ جامعه مي‌آورد آن‌چنان واضح و مبرهن است كه ديگر جاي بسط و توضيح ندارد و فسادهاي دامن گستر و خودكشي‌ها و قتل‌هاي ناموسي اخير جامعه، بخشي از عوارض پنهان و آشكار آن است. مزيد بر اين به فرض تداوم زندگي، اغلب اوقات وقت مرد صرف رتق و فتق دعاوي زوجين مي‌شود و از پرداختن به كارهاي اصلي خود باز مي‌مانند!!!

     اما آن‌چه من را سخت متعجب و شگفت زده نمود ازدواج هم‌زمان چندی پیش يك نوجوان 16 ساله با دو دختر خانم هم سن و سال خود بود كه ديگر اين نوبر بود! این جا را ببیند بنابراين به جوانان و نوجواناني كه درآينده قصد هم‌سر گزيني و توسعه‌ي بستر ازدواج را دارند توصيه مي‌كنيم مثل اين جوانك از همين حالا اقدام كنند تا به اصطلاح مرگ يك‌بار باشد و شيون هم يك‌بار.

       خدايا ما را از شر شيطان وسواس خناس نجات بده تا به‌جاي بسترسازي براي توسعه‌ي جامعه به فكر بسترسازي براي گسترش بستر هم‌بستر نيفتيم!!!!!!!!!!

 

 





هرچه بود گذشت. شما را نمي‌دانم اما براي من، سالی پر رنج و مصیبت و معصيت سپری شد. نمی‌دانم چه حسي دارم با اين‌كه از رفتن اين سال پر حادثه و تلخ، خوشحالم! از آمدن بهار خيلي شادمان نيستم چون مصيبت از دست دادن يك سال عمر را در پي دارد؛ عمري كه مي‌توانست بسيار بسيار بهتر از اين باشد. اما نبود. هرچه هست بازهم ممنون و سپاسگزار حضرت رب الاربابيم. اميدوارم سال جديد براي همه‌ي ما و شما سالي به از پار و مشحون از موفقيت و سلامتي و شادكامي و سال رضايت حضرت حق باشد. انشالله

در اين لحظات روحاني و در آستانه‌ي آغازين روز سال جديد جاي همه‌ي شهدا را خالي مي‌كنيم و به روانشان درود مي‌فرستيم. در اين لحظات معنوي به ياد همه‌ي عزيان شهيدمان. به ياد: محمود سبيليان، حاج محمد طاهري، علي و عباس عاصمي، حسين اميني مقدم، احمد علي‌پور، رضا و كاظم حيدري، جواد و كاظم توانگر، جلال قادري، قاسم انبيايي، قاسم مدرسي، احمد كاوري، حبيب الله نوري، حسين غفراني، اسماعيل فضلي، و ........ به ياد همه‌ي پروانه‌هاي اهوارايي كه خود سوختند تا  من و شما امروز در كمال امنيت و آسايش زندگي كنيم. يادشان گرامي و راهشان پر رهرو باد.

    بياييد از صميم قلب دعا كنيم:

يا مقلب القلوب و الابصار، يا مدبر اليل والنهار، يا محول الحول و الاحوال، حول حالنا الي احسن الحال. آمين يارب العالمين.

سال نو بر شما مبارک و خجسته باشد