تبليغاتX
سخن‌گاه كاشمري‌ها

 

 

سخن‌گاه كاشمري‌ها



خجسته زادروز میلاد مسعود ولی عصر گرامی باد.

    آقاجان!

     فردا ديگر به حرمت نرگس چشم‌هاي يك مادر بيا!

 

و بعد از فترتي

         در تاريخ ۳/۴/۸۶ آخرين مطلبم را تحت عنوان « قهر مي‌كنيم» روي شبكه گذاشتم و گفتم حداقل 15 روز چيزي نمي‌نويسم. پس از آن بارها مورد تفقد دوستان عزيز و بنده نوازان نازنين قرارگرفته و به نوشتن و نگاشتن امر شدم اما تاكنون حالي دست نداد و رغبتي پديد نيامد تا امروز كه سرانجام، از پس گذشت حدود دو ماه از آن تاريخ، مجدداً نوشتن از سر گرفتم. فعلاً با يك خبر ، يك عهدنامه و یک تذکر:

         

    الف ـ خبر

 در اولين روزهاي سال نو كه اهم برنامه‌‌هايم را براي سال 86 رديف مي‌كردم از تكميل چند كتاب سخن گفتم. خدا را هزاران بار سپاس كه توفيق عنايت فرمود و هنوز سال به نيمه نرسيده، دو كتاب: « ديده و دل» و « شرح خاطرات سردار شهيد سيد محمود سبيليان» آماده‌ي چاپ گرديد و اگر همچنان حق مدد فرمايد و ما را به سياست نيالايند! تاريخ بردسكن و خليل آباد را هم با عناوين: «كتاب‌هاي ترشيز 2 و 3 »، تا پايان سال به رشته‌ي تحرير درخواهم آورد. هرچند ممكن است به‌دليل كمبود فلوسات (بخوانيد دلارات)! چاپ كتاب‌هاي تاريخ به سال بعد موكول گردد اما به عاشقان و دلدادگان بشارت مي‌دهم حداقل، كتاب ديده و دل (كه هنوز اسمي برايش انتخاب نكرده‌ام) و كتاب زندگي‌نامه و شرح خاطرات شهيد سبيليان را (احتمالاً با عنوان « نقطه عشق») انشاالله تا زمستان امسال رؤيت خواهند كرد. ضمن اين‌كه تأكيد مي‌كنم فقط عاشقان بخوانند و آن‌ها كه عاشق نيستند دورش را خط بكشند!

      

    ب ـ عهدنامه‌ي اخلاق سياسي:

متأسفانه، هرچه زمان مي‌گذرد و مدنيت بيشتر رخ مي‌نمايد، از اصول اصيل مدنيت و قانون مداري و تحمل مخالف، بيشتر فاصله مي‌گيريم و در مقاطعي از زمان ـ همچون ايام نزديك به انتخابات ـ بد اخلاقي‌هاي سياسي و اجتماعي در قالب غيبت و تهمت و افترا و تخريب و ترور شخصيت، چهره‌ي كريه‌تري به خود مي‌گيرد و جامعه را چونان نمدي متعفن و گنديده به بو مي‌آورد.

       راستي، دو روزه‌ي رياست و تحكم حزبي چقدر ارزش دارد كه دين و عقباي خود را بدان بفروشيم؟! آن‌هم چه رياستي! حداكثر مديريت يك مدرسه يا اداره!!!!!!!!!!

      دوستي تعريف مي‌كرد، فلاني گفت: آقا! بيا پيش ما. بيا با ما باش.

      گفتم كه چه؟

      گفت: نان اين‌جاست! پست و مقام اين‌جاست!

      گفتم: نه. نمي‌ارزد!

      پرسيد: به چي نمي‌ارزد؟

      گفتم به از دست دادن دين و وجدانم!

      و ادامه دادم: دوست عزيز! ما مثل موتور هوندا مي‌مانيم. باك هوندا، پُر پُر كه باشد، ده ليتر مي‌گيرد. خالي خالي هم كه باشد، ده ليتر كم دارد!

      بنابراين در مقابل از دست دادن دينم، تو خيلي جهاد كني من را دو سه سالي، به رياست يك مدرسه يا اداره، خواهي رساند! مگر رياست بر آن‌ها چقدر مي‌ارزد؟!!!!!!!!!

      جداً، تا حالا فكر كرديد ما كه اين‌قدر حرس و جوش مي‌زنيم و ديگران را تخريب كنيم، در مقابل چي بدست مي‌آوريم؟!

      حالا اگر قرار بود خودمان نماينده مي‌شديم و از مزايايش استفاده مي‌كرديم باز يك چيزي! اما خيلي زوره، جاده صاف كن تعدادي باشيم كه معلوم نيست چه گندي بكارند و چه تاجي سر مردم بگذارند!!!!

      نه، اشتباه نشود، منظورم بي‌تفاوتي و خنثي بودن نيست، بلكه مي‌خواهم به خودم تذكر دهم، در عين تلاش براي گزينش و شناخت و شناساندن فرد اصلح به جامعه، دينم را با ترور شخصيت و تهمت و غيبت ديگران از دست ندهم. اگر نقدي است، بايد به‌جا و منصفانه باشد و به جاي تخريب ديگران، مزاياي كانديداي خودم را بيان كنم. .

  

    ج - یک تذکر:

مدتي است يكي دو نفر از دوستان اصلاح طلب، پا به عرصه‌ي رقابت گذاشته‌اند و جسته گريخته تخريب هر دو بزرگوار شروع شده است. من معتقدم فعلاً حضور دو سه كانديدا اشكالي ندارد و تخريب هم كار بسيار ناشايستي است و آب به آسياب دشمن ريختن است. اجازه بدهيد سران قوم به‌موقع، تصميم نهايي را در اين باره اتخاذ خواهند كرد و تكليف را مشخص مي‌كنند. حتي چه بسا لازم باشد فرد يا افراد ديگري نيز به صلاح‌ديد جمع، وارد گود شوند! بله! گاه سياست اقتضا مي‌كند كه چند كانديدا باشد! پس فعلاً نگران نباشيد، آن قدرها كه فكر مي‌كنيد چند صدايي اين روزها خطرناك نيست. البته با شرايطي!