سخنگاه كاشمريها
ایام سوگواری سرور و سالار شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین(ع) بر شما سوگواران حضرتش تسلیت و تعزیت باد
جوشيد خونم از دل و شد ديده بازتر نشنيد كس مصيبت از اين جانگدازتر
صبحي دميد از شب عاصي سياهتر وز پي شبي ز روز قيامت درازتر
بر نيزهها تلاوت قرآن ديدني است قرآن كسي شنيده از اين دلنوازتر
قرآن منم چه غم كه شود نيزه رحل من امشب مرا در اوج ببين سرفرازتر
عشق توءام كشاند بدين جا نه كوفيان من بينيازم از همه تو بينيازتر
قنداق اصغر است مرا تير آخرين در عاشقي نبوده زمن پاكبازتر
با كاروان نيزه شبي را سحر كنيد
باران شويد و با همه تن گريه سر كنيد
(قزوه)
حكايت فرافكني و فرار از عذرخواهي
مثل این که از دیروز،مسولین ذیربط، کمی فشارش را زیاد کرده اند! منظورم فشار گاز منطقه است! بنابراین بر مبنای حديث "من لم یشکرالمخلوق لم یشکرالخالق" به سهم خود از مسوولین محترمی که در این چند روز برای رفع مشکل قطع گاز مردم زحمت کشیدهاند تشکر و قدردانی میكنم و من بهجاي كساني كه در اين چند سال مديريت بر شهر،براي اين معضل فكري نكرده و امروز با بافتن هزار آسمان و ريسمان بههم، قصد دارند گناه غفلت و كمكاري خود را به گردن اسبق السابقين بگذارند، از مردم شريف منطقهي ترشيز عذرخواهي ميكنم!!!
اي كاش يك بار هم كه شده جسارت بهخرج ميدادند و اعلام ميكردند دست جاج آقاي خباز درد نكند كه بالاخره با هر مصيبت و مشكلي بود چند سال زودتر از موعد و حتي زودتر از شهرهاي گناباد و بيرجند گاز را به منطقه آورد اگرچه نياز به تقويت داشت و خود وي نيز طبق نامههاي موجود،پيگير تقويت شاه لولهي ورودي بوده است در حاليكه ما نمايندهگان عالي مردم و دولت در شهرستانهاي سهگانه و عضو ستاد بحران،يا غفلت كردهايم و يا نتوانستهايم آنرا تقويت كنيم!
اما دريغ از يك عذرخواهي!!!!!
البته، چه بسا تلاشي هم در اين زمينه صورت گرفته باشد ولي به هر دليل منتج به نتيجه نشده، پس در هر حال جاي عذرخواهي دارد و اطلاع رساني و تصميم جدي به رفع بحران و جلوگيري از گسترش آن.
اما نكتهي مهم اين است كه بايد ديد نقش رئيس ادارهي گاز شهرستان در اين بين چيست؟ آيا او نيز غفلت كرده؟ و آيا در انتقال اطلاعات قطع گاز به استان صادقانه عمل كرده يا گزارشات ديگري داده است؟!
به هرحال، بهعنوان یک شهروندی که سخت از رنج مردم شهر و همنوعانم رنج ميبرم
از همين تريبون اعلام ميدارم چنانچه از دست حقیر کاری برای خدمت به مردم عزیز ساخته بود دریغ نخواهم کرد. من نه كانديد هستم كه براي رأي آوردن شعار دهم و نه مسؤوليتي دارم كه قصد ارتقاء و چاپلوسي داشته باشم و نه از سردق آمدهام كه بخواهم ۲۴ اسفند برگردم شهرم! من كاشمري هستم پس بايد براي همشهريان نگران باشم. چنانكه شما عزيزان همراه نيز مطمئن هستم چنين عقيدهاي داريد.
خدايا به مسؤولين ما توان بيش از اين عنايت فرما.
راستی کی مقصره؟
راستش ما كه با اين همه ادعا و مدعا، آخرش نفهميديم در خصوص اين ده روزهاي كه از بيگازي، زندگي اسكيمويي تجربه كرديم و ظاهراً هنوز هم حالا حالاها بايد آلاسكا بشيم، مقصر كيه؟ اصلاً مقصري در كارهست يانه؟
جداً كار كيه؟! تقصير مايه؟! شمايه؟! اونايه؟! هردوتايه؟! هرسه تايه؟! نمايندهي قبليه؟! فعليه؟! بعديه؟! اصلاً سياسيه؟! اجتماعيه؟! فرهنگيه؟! اقتصاديه؟! اخلاقيه؟! مديريتيه؟! جويّه؟! جبريه؟! حقمونه؟! تقديرمونه؟! تزويرمونه؟! يا ..........
هرچه هست حالا كه پدرمونون دراومده و الحمدلله داد هيچكي هم درنيومده؟!!!!!!!!!!!!! ميفهميم چقدر مردم نجيبه داره كاشمر؟!!!!!!!!!!!!!!!!
فكر ميكنيد اگه اين مسئله در شهر ديگهاي مثل تهران و مشهد بود مردمشون همي جوري ساكت بودن؟!
آخه تو رو خدا يكي بگه اينجا چه خبره؟!
اگه سردي هواست كه فعلاً هست، خوب پانزده روز پيش كه درجهي حرارت مثل سالهاي پيش بود پس چرا اون سالها قطع نشد؟
كسي هست بگه چرا اين قحطي در استان خراسان فقط براي كاشمر و جديداً خليل آباده؟!!!!!!
ولش كن بابا آه اگر آه من و ناله اگر نالهي تو، آنچه كه البته بهجايي نرسد فرياد است.
پس حالا كه مقصري نميشناسيم و دادمون بهجايي نميرسه و زورمونم به هیچ کی نمی رسه، دلمونو خالی کنیم و مثل هميشه داد بزنیم: مرگ بر آمريكا و ديگر هيچ؟!
تجربيات ايام بيگازي
با سلام و احترام خدمت خوانندگان عزيز اين وبنوشت. نظر به اينكه تمدن؛ حاصل تلاش و تجربهي بشر در طول تاريخ است و يكي از اساسيترين وظايف مورخان و دبيران تاريخ، بيان و انتقال اين تجربيات به نسل جديد ميباشد، بر خود فرض ميدانم بهعنوان يك دانش آموختهي تاريخ، برخي تجربيات خود و تعدادي از همشهريان كاشمريام را براي اطلاع و استفادهي ديگر عزيزاني كه امكان دارد روزي بهمصيبتي چون ما گرفتار گردند، بيان كنم. اهم اين تجارب بهقرار ذيل است
1- بهرغم اينكه ايران ما دومين كشور از حيث منابع گازي ميباشد، طي 15 روز گذشته، اين هشتمين شب است كه منازل ما از اين نعمت خدادادي بيبهره است! اين در حالي است كه بخشي از مردم كشور دوست و برادر تركيه كه البته جمعي از آنها هم مسلمان نيستند از هُرم گاز ما گرم ميشوند و در روند صادرات گاز به آن عزيزان، وقفهاي حاصل نشده است! نتيجهي منطقي كه ميتوان از اين بحث گرفت چنين است:
الف ـ ضرب المثل قديمي كه ميگفتند: چراغي كه بر خانه رواست در مسجد حرام است؛ كاملاً نامناسب و ناكارآمد است و بايد از كتابهاي ادبيات و دروس مدارس و دانشگاهها حذف شود!
ب ـ ميماننوازي ايرانيان در حد اعلاست و بايد در صدر ديگر سجاياي اخلاقي مردم ما قرار گيرد.
ج ـ شايد مسؤلين ما به اندازهي مسؤلين تركمنستان هم براي مردمشان ارزش و اهميت قائل نيستند، كه تركمنستان در چنين شرايطي گاز صادره به ايران را قطع كرد ولي ما در مورد تركيه چنين نكرديم!
د ـ شايد مسؤلين ما فراموش كردهاند شهري هم بهنام كاشمر در نقشهي جغرافيايي ايران وجود دارد!
رـ شايد ما براستي وجود نداريم! بلكه فكر ميكنيم كه وجود داريم! نكند قرص روانگردان خورده باشيم و دچار توهم شده و فكر كردهايم كه گاز نداريم!
2- بدنبال قطع گاز و بارش بيسابقهي برف، تصاويري بيبديل از برف و يخبندان در بيرون و هوايي ابري و باراني در داخل محيط خانه ايجاد شده است. توضيح اينكه بدليل فقدان وسايل گرماسوز در خانه، بعضي از مردان به بيلياقتي و بيعرضگي متهم شده يا حداقل با غُرولُند همسر مواجه شده و دلهاي پُر مردان كار را به مشاجره و درگيري و پديدار شدن ابرهاي تاريك كدورت بر آسمان منازل و احياناً جاري شدن باران اشك از چشمها ميگردد. حتي اگر چنين اتفاقي ناميموني هم نيفتد، سرماخوردگي اهل منزل راه را براي ريزش قطراتـ بخوانيد سيلابـ اشك از چشمان و بيني مردم فراهم ساخته است!
3- اگر در اثر بيگازي، چند روز هم چاي نخورديد، هيچگاه نگران نباشيد كه نهتنها نخواهيد مُرد، بلكه پس از يكدوره سردرد شديد و كم حوصلگي، موفق بهترك اعتياد خود خواهيد شد!
4- اگر يكوقت چاي ساز در خانه نداشتيد و چاي شما مزهي پُلو داد و لايهاي از روغن روي آن قرار گرفته بود، به هيچ وجه به كدبانوي خانه پرخاش نكنيد و به الفاظ ركيك و دور از نزاكت مبادرت نورزيد، چراكه كدبانو، چارهاي جز استفاده از پلوپز براي تهيهي آبجوش نداشته است. نتيجه اينكه كارخانهي ساخت پلوپز بر روي اين وسيله بنويسد: پلوپز و چاي پز يا هركاره!
5 – اگر در خانه هيچ وسيلهي گرمازايي نداريد و گوشهاي شما يخ زده است، استفاده از جاكت، كاپشن و چند پتو و روانداز، تا حدي از برودت دماي بدن شما خواهد كاست در صورت اظطرار، استفاده از سشوار براي گرم كردن سرو گوشها منعي ندارد!
تذكر مهم: مواظب باشيد اولاً سشوار را از دسترس كودكان دور نگهداشته شود، در ثاني هنگام استفاده از آن، صورت و سبيل مبارك نسوزد و ثالثاً براي هر بار استفاده از اين وسيلهي گرمايشي فقط در حد دو دقيقه توصيه ميشود چون امكان سوختن همين وسيلهي گرمازا نيز دور از ذهن نخواهد بود، رابعاً مواظب باشيد هُرم اين وسيله باعث باز شدن زنگولههاي بعضي از مجاري صورت شما خواهد شد، بنابراين حتماً پيش از آن يك دستمال تميز، مماس با نوك دماغ خود قرار دهيد!
6- در موقع قطع گاز، كتاب جغرافياي فرزنداتان را بياوريد و فصل مربوط به اسكيموها را بخوانيد تا فرزندانتان عملاً با زندگي در قطب شمال آگاه شوند و درس را بهخوبي فراگيرند! جسارتاً گوشي تلفن را برداريد و به مؤلفين كتاب مذكور گوشزد نماييد براي تفهيم بهتر دانش آموزان برخوردار، صحنههايي از منازل كاشمريها را در ايام ايام ويژه، در كتابهاي درسي خود بگنجانند.
7- در مواقعي اينچنين بحراني، اعضاي خانواده عموماً دچار سرماخوردگي ميشوند، توصيه ميشود بههيچعنوان از داروهاي داخل خانه استفاده نكنيد چراكه اين داروها در اثر سرماي شديد منزل دچار يخزدگي شده و خاصيت خود را از دست دادهاند بنابراين، بهتر است چنانچه دارويي در يخچال داريد از آن استفاده كنيد و گرنه، يكي از اعضاي خانواده كه نيمه رمقي دارد ـ ترجيحاً باباي خانوادهـ چنانچه چراغ ولري در اختيار نداريد مقداري شلغم تهيه نموده، با استفاده از گرماي لامپ يا شعلهي كبريت، نسبت به پُخت آن اقدام نمايد. بديهي است دولت محترم پيش از اين نسبت به تعطيلي ادارات و مدارس اقدام فرموده تا اوليا محترم وقت بيشتري براي پُخت شلغم داشته باشند!
8- در صورتي كه فرزند يا فرزندان شما در منزل احساس سرما و بيقراري ميكنند، جهت سرگرم كردن آنان از بعضي امكانات منحصر بهفرد اين ايام بهره بگيريد بهعنوان مثال ميتوانيد از هُرم دهانتان در فضاي منزل، انواع و اقسام شكل و شمايل رسم كنيد. اما اكيداً توصيه ميكنيم اينكار را جلو پنجره صورت انجام ندهيد كه هُرم دهانتان پس از چند ثانيه روي شيشه يخ ميزند و از انتقال نور بهداخل جلوگيري ميكند.
9- اينروزها شاهديم كه مردم شهر به وسايل گرمازاي سابق همچون بخاري نفتي و چراغ والُر و .... رو آورده و آنها را با چند برابر قيمت و گاه از زير خروارها آشغال تهيه ميكنند حال آنكه همين چند سال پيش آنها را بيرون انداخته بودند. پس نتيجه ميگيريم جاي ضرب المثل: نو كه آمد به بازار، كهنه ميشه دل آزار را با ضرب المثل: هر چيز كه خار آيد، روزي بهكار آيد، عوض كنيد و به نسلهاي آتي نيز منتقل نماييد.
10 ـ براي جلوگيري از سرماخوردگي بخاري منازل، لطفاً چند تخته پتوي گلباف بر روي آنها پهن كنيد. البته ميتوان در چنين مواقعي از بخاري به جاي پُشتي و متكا نيز استفاده كرد. در هر حال نگذاريد بخاري شما بيش از اين سرما بخورد!
11- برخي از روانشناسان و جامعه شناسان، از دوري خانوادهها از يكدگير گلهمند بودند و آنرا خطري بزرگ براي آيندهي اجتماع تلقي ميكردند چنانكه هريك از افراد بهمحض ورود بهمنزل، به اتاق خود ميرفت و سرش گرم كار خود بود و از كانون گرم خانواده با وجود گرمي خانه خبري نبود؛ اما اينك، پدر در كنار ديگر اعضاي خانواده در يك اتاق 4*3 زندگي ميكنند و اين يعني بازگشت به زندگي سالها پيش! شايد مسؤلين محترم با يان كار، قصد داشتهاند كانون خانواده را در اوج سرما، گرمي بخشند، پس بياييد قدر اين با هم بودن را بدانيم.
اما از شوخي گذشته: اجازه بدهيد در آخر اين مقاله سخنم را با يك خواهش، يك توصيه و يك فراخوان بهپايان ببرم:
الفـ ضمن اينكه از تلاشهاي مسؤلين عزيز در جهت حل مشكل گاز، تشكر ميكنم خواهش ميكنم، قدر اين ملت رشيد و انقلابي را كه در صحنههاي مختلف اجتماع در اين سه دههي گذشته، از جان و مال خويش مايه گذاشته و خواهند گذاشت بدانند و بهرغم تلاشهاي بسياري كه انجام دادهاند، باز هم تلاش خود را مضاعف كنند تا اين مشكل بهزودي زود حل شود. ضمناً چرا ميبايست فقط يك شهر از اين مصيبت رنج ببرد؟ اگر كمبود گازي است چرا براي ديگر شهرها نيست؟ پس لطف كنند بهصورت چرخشي و شيفتي نسبت به قطع گاز شهرها و مناطق اقدام نمايند تا عدالت هم در دردها برقرار گردد!
بـ توصيه ميكنم به عزيزاني كه هنوز گاز آنان قطع نشده كه حتي الامكان از مصرف زياد گاز بپرهيزند تا ديگر برادران و خواهران ما نيز از اين نعمت بزرگ برخوردار گردند.
ج ـ از كساني كه امكان و تواني در اختيار دارند درخواست ميكنم بهياري هموطناني كه منازلشان از كمترين امكانات گرمايشي برخوردار است بشتابند. بشتابيد بهسوي خيرات كه امروز روزشه.
كاشمر و بحران گاز
انگشتانم يخ زده است و قوت نوشتن را از دست داده است. هُرم دهانم به حبابي سرد بدل ميشود و در فضاي منزل ميپيچد! صورتم از سوز سرما و از فرط خشم سرخ شده است! نفسم از بس كه دعا كردهام و نفرين بهشماره افتاده! اهل خانهام حال و روزي بهتر از من ندارند، مضاف بر اينكه در اثر سرماخوردگي شديد، بستري شدهاند. چه شده است؟ چرا؟
جواب ساده است: شش روز است گاز بخش عظيمي از كاشمر قطع شده است!
نهتنها شش روز است كه گاز قطع شده است كه در برخي نواحي، برق نيز!!!!!!!!!!!! يعني بالاي كوري، درد چشمي !!!!!!!!!
بنابراين زندگي در اينجا فلج شده است و مردم كاشمر در بهت و حيرت از اينهمه تلاش و همت مسؤولين در رفع بحران!!!!!!!!!
من نميدانم آيا منزل فرماندار و نماينده، و مسؤول ادارات گاز و برق و .... اين شهر هم مثل خانهي ماست يا آنان ........!!!!!!!!
آيا اهل و عيال آنان نيز چون مردم شهر، سوز وحشتناك سرما را حس كردهاند؟ آيا آنان نيز در اثر سردي منزل، سر از بيمارستان درآوردهاند؟
آيا ميدانند يك هيتر برقي كه تا يك هفته پيش جهار هزار تومان قيمت داشت اينك به قيمت هيجده هزار تومان به فروش رسيده است!!!
ديروز مردي ميان سال را ديدم كه از شدت سرما چون لبو سرخ شده بود، ترمز گرفتم سوارش كردم و تا روبروي پارك معلم رساندم، با صدايي بريده بريده و بغضي سنگين، در حالي كه قطرههاي اشك بر گونههايش سرازير شده بود گفت: همين بخاري برقي را ميبيني، آن را 18 هزار تومان پول دادهام در حالي كه تا چند روز پيش 4 هزار تومان بوده است! و ادامه داد چه بگويم آن روز كه جنگ بود من خودم هشت ماه جبهه رفتم و حتي سفرهي نان خانهام را خالي كردم و براي رزمندگان فرستادم اما امروز خيلي افسوس ميخورم كه چرا با ما چنين ميكنند!! چرا بايد تركهاي تركيه را گاز بدهيم و خودمان از سرما تلف بشويم؟ چر؟!
و امروز با منظرهي ديگري روبرو شدم كه از خودم به عنوان يك آدم بدم آمد!
جلو بيمهي ايران در خيابان امام با يكي از دوستان صحبت ميكردم، مرد ميانسالي با كاپشني كهنه و شلواري رنگ و رو رفته، در حالي كه چراغ والري در دست داشت از كنارم عبور كرد و به سمت فلكهي مركزي رفت. چند دقيقه بعد راه افتادم و رفتم ديدم اين بدبخت، نفس نفس زنان، جلو پاساژ شهرداري در حال طي عرض خيابان است. ايستادم و از او پرسيدم: پدرجان كجا؟
گفت: دارم ميرم روستامان؛ روستاي ........
گفتم: چرا پياده!
گفت: با چي برم؟
گفتم: با تاكسي برو.
سرش رو انداخت پايين و به راهش ادامه داد.
رفتم جلوتر سوارش كردم. در حالي كه نگاهش را خجالت از من ميدزديد و از پشت شيشهي ماشين، بيرون را نگاه ميكرد گفت: نفستون آقا از جاي گرم مياد بيرون. فكر ميكنيد اگر پول ميداشتيم خودمون عقلمون نميكشيد سوار تاكسي بشيم؟!
پرسيدم: چراغ رو كجا ميبري؟
گفت: آوردم درستش كنم، گفتند هزار تومان خرج داره، نداشتم بدم، دارم ميبرمش خونهمون!
پرسيدم: همين جوري خراب؟
در حالي كه اشك دور چشماش حلقه زده بود آهي كشيد و گفت: بله!
و من حسابي از خودم بدم آمد كه در همسايگي ما، همشهري و برادر ديني ما براي هزار تومان ميماند و روزها و شبهاي متوالي از سرما تلف ميشود و ما بيخيال!
اما امروز، پس از چند روز برودت كم سابقهي هوا و سرماي طاقت فرساي منازل، ادارات، مدارس و مغازهها و تعطيلي نانواييها، سرانجام گاز بخشي از شهر وصل شد و ظاهراً نانواييها شروع به كار كردند اما نانوايي محلهي ما هر قرص نان را به قيمت 58 تومان ميفروخت و به عبارتي 500 تومان براي 5/9 قرص نان!!!
و من در حيرت از اينهمه همت ستاد بحران به روزها و شبهاي سختتري ميانديشم كه در راهند و بحراني به مراتب بزرگتر.
خدايا به مسؤولين ما توان و مديريتي بيش از اين عطا كن و به ما طاقت و تحملي افزونتر. آمين
خلاصهاى از واقعه غدير
اعلان عمومى براى سفر حج
در سال دهم هجرت،به دستور الهى آخرين سفر پيامبر صلى الله عليه و آله به مكه براى تعليم حج و اعلام ولايت ائمه عليهم السلام آغاز شد.در اين سفر بيش از يكصد و بيست هزار نفر آنحضرت را همراهى كردند كه در شرايط آن زمان سابقه نداشت.
بلافاصله پس از پايان مراسم حج،اعلام شد همه حجاج از مكه خارج شوند و براى برنامهاى مهم در غدير خم كه كمى قبل از محل جدا شدن كاروانها بود حضور يابند.
سه روز پس از پايان مراسم حج،سيل جمعيت به سوى غدير حركت كردند.
اجتماع عظيم در غدير
با رسيدن به محل موعود،فرمان توقف از سوى پيامبر صلى الله عليه و آله صادر شد و مركبها از حركت ايستادند و مردم پياده شدند و هر كس جائى براى توقف سه روزه آماده كرد.
به دستور پيامبر صلى الله عليه و آله،سلمان و ابو ذر و مقداد و عمار زير چند درخت كهنسال را آماده كردند و روى درختان،پارچهاى به عنوان سايبان قرار دادند.در زير سايبان،منبرى به بلندى قامت پيامبر صلى الله عليه و آله از سنگها و روانداز شتران ساختند به طورى كه حضرت هنگام خطبه بر همه مردم مشرف باشند.
هنگام ظهر،پس از اداى نماز جماعت،پيامبر صلى الله عليه و آله بر فراز منبر ايستادند و امير المؤمنين عليه السلام را فرا خواندند تا بر فراز منبر در سمت راست حضرت بايستند .قبل از شروع خطابه،امير المؤمنين عليه السلام بر فراز منبر يك پله پائينتر در طرف راست آنحضرت ايستاده بودند.
سخنرانى پيامبر صلى الله عليه و آله
پيامبر صلى الله عليه و آله نگاهى به سمت راست و چپ جمعيت نمودند و منتظر شدند تا همه مردم در مقابل منبر اجتماع كنند.سپس سخنرانى تاريخى و آخرين خطابه رسمى خود را براى جهانيان آغاز كردند.با در نظر گرفتن اين شكل خاص از منبر و سخنرانى كه دو نفر بر فراز منبر در حال قيام ديده مىشوند به استقبال سخنان حضرت مىرويم كه آنرا مىتوان در يازده بخش ترسيم نمود: پيامبر صلى الله عليه و آله در اولين بخش سخن به حمد و ثناى الهى پرداختند و صفات قدرت و رحمت خداوند را ذكر فرمودند،و به بندگى خود در مقابل ذات الهى شهادت دادند.
در بخش دوم،حضرت سخن را متوجه مطلب اصلى نمودند و تصريح كردند كه بايد فرمان مهمى درباره على بن ابى طالب عليه السلام ابلاغ كنم،و اگر اين پيام را نرسانم رسالت الهى را نرساندهام و ترس از عذاب او دارم.
در سومين بخش،حضرت امامت دوازده امام عليهم السلام را تا آخرين روز دنيا اعلام نمودند تا همه طمعها يكباره قطع شود.از نكات مهم در سخنرانى حضرت،اشاره به عموميت ولايت آنان بر همه انسانها در طول زمانها و در همه مكانها و نفوذ كلماتشان در جميع امور بود،و نيابت تام ائمه عليهم السلام را از خدا و رسول در حلال و حرام و جميع اختيارات اعلام فرمودند .
براى آنكه هر گونه ابهامى از بين برود و دست منافقين از هر جهت بسته باشد،در بخش چهارم خطبه،پيامبر صلى الله عليه و آله با دستهاى مبارك بازوان امير المؤمنين عليه السلام را گرفتند و آنحضرت را از جا بلند كردند تا حدى كه پاهاى آنحضرت محاذى زانوان پيامبر صلى الله عليه و آله قرار گرفت.در اين حال فرمودند:«من كنت مولاه فهذا على مولاه،اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله»،«هر كس من نسبت به او از خودش صاحب اختيارتر بودهام اين على هم نسبت به او صاحب اختيارتر است.خدايا دوست بدار هر كس على را دوست بدارد،و دشمن بدار هر كس او را دشمن بدارد،و يارى كن هر كس او را يارى كند،و خوار كن هر كس او را خوار كند».سپس كمال دين و تمام نعمت را با ولايت ائمه عليهم السلام اعلام فرمودند و بعد از آن خدا و ملائكه و مردم را بر ابلاغ اين رسالت شاهد گرفتند.
در بخش پنجم حضرت صريحا فرمودند:«هر كس از ولايت ائمه عليهم السلام سرباز زند اعمال نيكش سقوط مىكند و در جهنم خواهد بود».بعد از آن شمهاى از فضائل امير المؤمنين عليه السلام را متذكر شدند.
مرحله ششم از سخنان پيامبر صلى الله عليه و آله جنبه غضب الهى را نمودار كرد.حضرت با تلاوت آيات عذاب و لعن از قرآن فرمودند:«منظور از اين آيات عدهاى از اصحاب من هستند كه مأمور به چشمپوشى از آنان هستم،ولى بدانند كه خداوند ما را بر معاندين و مخالفين و خائنين و مقصرين حجت قرار داده است،و چشمپوشى از آنان در دنيا مانع از عذاب آخرت نيست».
سپس به امامان گمراهى كه مردم را به جهنم مىكشانند اشاره كرده فرمودند:«من از همه آنان بيزارم».اشارهاى رمزى هم به«اصحاب صحيفه ملعونه»داشتند و تصريح كردند كه بعد از من مقام امامت را غصب مىكنند و سپس غاصبين را لعنت كردند.
در بخش هفتم،حضرت تكيه سخن را بر اثرات ولايت و محبت اهل بيت عليهم السلام قرار دادند و فرمودند:«اصحاب صراط مستقيم در سوره حمد شيعيان اهل بيت عليهم السلام هستند».
سپس آياتى از قرآن درباره اهل بهشت تلاوت كردند و آنها را به شيعيان و پيروان آل محمد عليهم السلام تفسير فرمودند.آياتى هم درباره اهل جهنم تلاوت نمودند و آنها را به دشمنان آل محمد عليهم السلام معنى كردند.
در بخش هشتم مطالبى اساسى درباره حضرت بقية الله الاعظم حجة بن الحسن المهدى ارواحنا فداه فرمودند و به اوصاف و شئون خاص حضرتش اشاره كردند و آيندهاى پر از عدل و داد به دست امام زمان عجل الله فرجه را به جهانيان مژده دادند. در بخش نهم فرمودند:پس از اتمام خطابه شما را به بيعت با خودم و سپس بيعت با على بن ابى طالب عليه السلام دعوت مىكنم .پشتوانه اين بيعت آن است كه من با خداوند بيعت كردهام،و على هم با من بيعت نموده است .پس از اين بيعتى كه از شما مىگيرم از طرف خداوند و بيعت با حقتعالى است.
در دهمين بخش،حضرت درباره احكام الهى سخن گفتند كه مقصود بيان چند پايه مهم عقيدتى بود :از جمله اينكه چون بيان همه حلالها و حرامها توسط من امكان ندارد با بيعتى كه از شما درباره ائمه عليهم السلام مىگيرم بنوعى حلال و حرام را تا روز قيامت بيان كردهام.ديگر اينكه بالاترين امر به معروف و نهى از منكر،تبليغ پيام غدير درباره امامان عليهم السلام و امر به اطاعت از ايشان و نهى از مخالفتشان است.
در آخرين مرحله خطابه،بيعت لسانى انجام شد.حضرت با توجه به آن جمعيت انبوه و شرائط غير عادى زمان و مكان و عدم امكان بيعت با دست براى همه مردم،فرمودند:«خداوند دستور داده تا قبل از بيعت با دست،از زبانهاى شما اقرار بگيرم».
سپس مطلبى را كه مىبايست همه مردم به آن اقرار مىكردند تعيين كردند كه خلاصه آن اطاعت از دوازده امام عليهم السلام و عهد و پيمان بر عدم تغيير و تبديل و بر رساندن پيام غدير به نسلهاى آينده و غائبان از غدير بود.در ضمن بيعت با دست هم حساب مىشد زيرا حضرت فرمودند :«بگوئيد با جان و زبان و دستمان بيعت مىكنيم».
بيعت عمومى
پس از اتمام خطابه پيامبر صلى الله عليه و آله،دو خيمه بر پا شد كه در يكى خود آن حضرت و در ديگرى امير المؤمنين عليه السلام،جلوس فرمودند.مردم دسته دسته وارد خيمه حضرت مىشدند و پس از بيعت و تبريك،در خيمه امير المؤمنين عليه السلام حضور مىيافتند و با آن حضرت بيعت مىكردند و تبريك مىگفتند.
زنان نيز،با قرار دادن ظرف آبى كه پردهاى در وسط آن بود بيعت نمودند.به اين صورت كه امير المؤمنين عليه السلام دست مبارك را در يك سوى پرده داخل آب قرار مىدادند و در سوى ديگر زنان دست خود را در آب قرار مىدادند.
وقايع سه روز در غدير
در طول سه روز توقف در غدير،پس از ايراد خطابه چند جريان به عنوان تأكيد و به نشانه اهميت غدير به وقوع پيوست كه شرح آن چنين است:
پيامبر صلى الله عليه و آله در اين مراسم،عمامه خود راـكه«سحاب»نام داشتـبه عنوان افتخار بر سر امير المؤمنين عليه السلام قرار دادند.
حسان بن ثابت از پيامبر صلى الله عليه و آله در خواست كرد تا در مورد غدير شعرى بگويد،و با اجازه حضرت اولين شعر غدير را سرود.
جبرئيل عليه السلام به صورت انسانى ظاهر شد و خطاب به مردم فرمود:«پيامبر براى على بن ابى طالب عهد و پيمانى گرفت كه جز كافر به خدا و رسولش آنرا بر هم نمىزند».
مردى از منافقين گفت:«خدايا اگر آنچه محمد مىگويد از طرف توست سنگى از آسمان بر ما ببار يا عذاب دردناكى بر ما بفرست».در همين لحظه سنگى از آسمان بر سر او فرود آمد و او را هلاك كرد،و اين معجزه غدير تأييد الهى را بر همگان روشن كرد.
پس از سه روز مراسم پر شور غدير پايان يافت،و آن روزها به عنوان«ايام الولاية»در صفحات تاريخ نقش بست.مردم پس از وداع با پيامبرشان و معرفت كامل به جانشينان آن حضرت تا روز قيامت،راهى شهر و ديار خود شدند.خبر واقعه غدير در شهرها منتشر شد و به سرعت شايع گرديد و خداوند بدينگونه حجتش را بر همه مردم تمام كرد.
غدير در آيينه كتاب ص 32
محمد انصارى
جهت اطلاع بیشتر در اين خصوص نگاه كنيد به: ويژهي عيد قدير ويژهي عيد غدير



