تبليغاتX
سخن‌گاه كاشمري‌ها

 

 

سخن‌گاه كاشمري‌ها



بيا و بر شانه هاي سبزم گريه كن سيّد! 
ديروز

همه در هول و ولاي آمدن و نيامدنت بودند!

( از ماندن كه مي ماني!
مي دانم عطرِ ماندگار مهر! مي دانم!)

آمدنت پايان تمام نااميدي هاست

اما پايان تمام نااميديها
پايان همه چيز نيست...

شبهاي تلخي در اضطراب آمدنت تا به صبح،
خواب گوسفندان بي چوپان را مي ديدم؛
خواب سرخِ كبوترهاي بي لانه...

حال كه آمدي

زمزمه ي اَمّن يُجيب
در اين شبهاي بدمستي
لحظه ايي از زبانم دور نخواهد شد

نگرانم

اگر تنها ماندي چه؟
اگر خنجرت زدند از پشت چه؟
اگر زير طاقِ خورشيد، گلِ لبخندت را خشكاندند چه؟

اين ساليانِ پر درد كه گذشت،

در روزهاي بي شمارِ آينده؛

اگر بودي...
اگر بودم...

بيا و بر شانه هاي سبزم گريه كن سيد!
 
 
 
شعر از: شهرام میرپناه